فومنی

گاه نوشته های محمد پور خوش سعادت

فومنی

گاه نوشته های محمد پور خوش سعادت

فومنی

بسم رب الحسین (ع)
ما تدری نفس ماذاتکسب غدا و ما تدری نفس بای ارض تموت
محمد پور خوش سعادت هستم .
در اینجا مقالات و دغدغه هایم را منتشر می کنم


۲۶ مطلب در تیر ۱۴۰۴ ثبت شده است

با خودمان نجنگیم

محمد پورخوش‌سعادت

ایران در موقعیت پسا آتش‌بس، در یکی از تاریخی‌ترین برهه‌های حیات سیاسی و امنیتی خود قرار گرفته است. تحولات منطقه‌ای، فشارهای خارجی و پیچیدگی‌های داخلی، نیازمند سطحی از عقلانیت، انسجام و وحدت است که بتواند کشتی کشور را از میان امواج متلاطم عبور دهد. آنچه در این میان بیش از همه نگران‌کننده است، جنگ قدرت در داخل است؛ نبردی فرساینده میان جریان‌هایی که گاه فراموش می‌کنند امنیت ملی، خط قرمزی است که نباید با هیچ مصلحت جناحی معامله شود.

انسجام اجتماعی که در طول جنگ تحمیلی دوازده‌روزه و به قیمت خون شهیدان به دست آمد، امروز در معرض تهدیدی از درون قرار گرفته است. در شرایطی که دشمن بیرونی با تمام توان در کمین بی‌ثباتی داخلی است، ما گاه خودمان در نقش دشمن درونی ظاهر می‌شویم؛ با تریبون‌هایی که به جای هم‌افزایی، به میدان حذف و تسویه‌حساب بدل شده‌اند؛ با افشاگری‌هایی که به‌جای مبارزه واقعی با فساد، اعتماد عمومی را مجروح می‌سازند؛ و با اصرار بر اختلاف، آن هم در زمانه‌ای که کشور بیش از همیشه به وحدت نیاز دارد.

یکی از ضرورت‌های اساسی امروز، مدیریت تعارضات داخلی است. جامعه‌ای که در آن هر اختلاف نظری به درگیری رسانه‌ای و دوقطبی خطرناک تبدیل شود، در برابر تهدیدهای واقعی خارجی بی‌دفاع خواهد بود. این وظیفه، هم بر عهده نخبگان سیاسی، فرهنگی و رسانه‌ای است، و هم بر دوش نهادهای مسئول، به‌ویژه دستگاه‌های امنیتی که باید این تعارضات مخرب و سازمان‌یافته را از سطح جامعه پاک کنند.

دیگر جایی برای مماشات با عناصر لجوج و اختلاف‌افکن نیست؛ کسانی که نه با منطق سخن می‌گویند، نه به مصالح ملی می‌اندیشند، و تنها هنرشان دمیدن در آتش کینه و دوگانه‌سازی است. محدود کردن فعالیت این اقلیت پرصدا، نه‌تنها نقض آزادی نیست، بلکه دفاع از امنیت روانی جامعه و وحدت ملی است.

مدیریت یک جامعه ۹۰ میلیونی، آن هم در جهانی ناپایدار و پرتنش، با شعار، جدال درونی و رقابت‌های فرساینده ممکن نیست. می‌توان با دشمنان مذاکره کرد، با فشارها مقابله نمود، و حتی از طوفان‌های بزرگ عبور کرد؛ اما اگر خودمان با خودمان در جنگ باشیم، هیچ پیروزی‌ای به دست نخواهد آمد.

امروز، بیش از هر زمان دیگری باید به این اصل ساده بازگردیم:

حداقل با خودمان نجنگیم.

 

http://foumani.ir/post/112

 

https://eitaa.com/foumani

۰ نظر ۲۰ تیر ۰۴ ، ۱۳:۰۱
محمد پور خوش سعادت

 

تنش‌های خبات  و بازی پیچیده  در کردستان عراق

درگیری‌های اخیر میان نیروهای حزب دموکرات کردستان عراق و عشیره هرکی در منطقه خبات اربیل، صرف‌نظر از ظاهر محلی آن، بار دیگر اقلیم کردستان را به صحنه‌ای از رقابت‌های استراتژیک میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بدل ساخت. در فضای پسا آتش‌بس تاکتیکی میان ایران و رژیم صهیونیستی  ، تحولات اقلیم کردستان نه صرفاً به عنوان چالش‌های امنیتی موضعی، بلکه به‌مثابه قطعه‌ای کلیدی از پازل ژئوپلیتیک نوین در غرب آسیا دیده می‌شود؛ پازلی که بی‌توجهی به آن می‌تواند هزینه‌های راهبردی جبران‌ناپذیری برای امنیت ملی ایران در پی داشته باشد.

 

 اقلیم کردستان عراق، در تقاطع حساس مرزهای ایران، ترکیه و سوریه، جایگاهی بی‌بدیل در توازن قوا و معادلات امنیتی منطقه دارد. ساختار پیچیده قومی-قبیله‌ای، ترکیب‌ متنوع احزاب و گرایش‌ها، و نفوذ تاریخی قدرت‌های خارجی، این منطقه را به نقطه تلاقی و برخورد نفوذهای متضاد بدل کرده است. ثبات اقلیم، نه‌تنها برای عراق بلکه برای کل منطقه، به‌ویژه ایران، حیاتی است؛ چراکه ناآرامی در این منطقه، مستقیماً به درون مرزهای شمال‌غربی ایران قابل سرایت است.

 

  حضور رژیم صهیونیستی در اقلیم کردستان، پدیده‌ای تازه نیست بلکه بازمانده راهبردهای اطلاعاتی، امنیتی و قومیتی دیرپایی است که از دهه‌های گذشته طراحی شده است. اسرائیل با شناخت دقیق از بافت‌های قومی و شکاف‌های سیاسی در منطقه، به‌ویژه در میان برخی جریان‌های کردی، کوشیده است در قامت بازیگری پنهان، اما تأثیرگذار ظاهر شود.

 

نفوذ این رژیم نه تنها در قالب حمایت‌های اطلاعاتی و لجستیکی از برخی احزاب کردی عراق صورت می‌گیرد، بلکه با پشتیبانی مالی، ارتباطات دیپلماتیک غیررسمی، و آموزش‌های نظامی در مناطقی از دهوک، اربیل و کوهستان‌های مرزی، بستری برای موازنه‌سازی علیه حضور ایران فراهم کرده است. از منظر تل‌آویو، اقلیم کردستان یکی از معدود بسترهای باقی‌مانده برای احاطه‌افکنی پیرامون ایران از جبهه شمالی است.

 

 یکی از ابعاد   راهبردی سیاست نفوذ اسرائیل در اقلیم کردستان، پشتیبانی از برخی گروه‌های اپوزیسیون کردی ایرانی مستقر در این منطقه است. این گروه‌ها، که در پوشش فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی و نظامی حضور دارند، در موارد متعدد به‌عنوان ابزارهای فشار در جهت ایجاد ناامنی در مرزهای غربی ایران و تحریک اقلیت‌های قومی عمل کرده‌اند.

 

حمایت‌های مالی، آموزشی و رسانه‌ای اسرائیل از این گروه‌ها در سال‌های اخیر شدت یافته و هدف نهایی آن، فرسایش آرام اما مستمر انسجام ملی ایران از درون است. این روند، همزمان با تقویت دیپلماسی عمومی اسرائیل در رسانه‌های کردی، به‌ویژه در شبکه‌های محلی اربیل، به‌خوبی قابل ردیابی است.

 

 ترکیه با رویکردی تهاجمی و مبتنی بر امنیت‌محوری  درصدد گسترش نفوذ اقتصادی، امنیتی و فرهنگی خود نیز هست. آنکارا رقابت مستقیم با ایران را در میدان کردستان دنبال می‌کند و تلاش می‌کند مانع از تبدیل این منطقه به عمق استراتژیک جمهوری اسلامی شود.

 

در سوی دیگر، آمریکا با حضوری نظامی در شمال سوریه و عراق، هم‌زمان با حمایت از شبه‌نظامیان کردی  نظیر یگان‌های مدافع خلق YPG و شاخه‌های آن ، سعی دارد وزنه‌ای در مقابل ایران و روسیه باقی بماند. نکته مهم آن است که امروز کردهای سوریه عملاً در امتداد اهداف امنیتی آمریکا در منطقه حرکت می‌کنند؛ و نه‌تنها در هماهنگی با واشنگتن، بلکه با جبهه النصره (شاخه جولانی) نیز در برخی مناطق مرزی تعامل تاکتیکی دارند.

 

این اتحادِ به‌ظاهر متناقض، اما در عمل هدفمند، نشان از آن دارد که سیاست آمریکا در سوریه و عراق، به دنبال حفظ ساختار چندپاره و بی‌ثبات است تا کنترل غیرمستقیم را از مسیر بازیگران نیابتی ادامه دهد. در این معادله، جولانی   که روزگاری تحت لوای القاعده می‌جنگید   امروز در امتداد اراده ژئوپلیتیکی آمریکا، به‌عنوان ابزاری برای مهارنفوذ ایران و بی‌ثبات‌سازی محور مقاومت عمل می‌کند.

 

 در پرتو آتش‌بس موقت میان ایران و اسرائیل، جمهوری اسلامی با فرصتی استراتژیک مواجه است تا از مسیر دیپلماسی پنهان و مدیریت هوشمند مرزها، امنیت ملی خود را در برابر پروژه نفوذ و تخریب دشمنان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای صیانت کند. راهبرد ایران می‌بایست بر ستون‌های زیر استوار باشد:

          •        گسترش تعامل امنیتی و اطلاعاتی با اقلیم کردستان عراق، با هدف مهار تحرکات گروه‌های مسلح و جریان‌های وابسته به دشمنان؛

          •        تعمیق دیپلماسی امنیتی با دولت مرکزی عراق و بازیگران کردی معتدل، به‌منظور ایجاد جبهه مشترک علیه پروژه‌های بی‌ثبات‌ساز؛

          •        مهار دیپلماتیک و نرم نفوذ اسرائیل از طریق افشاگری هدفمند، ارتباطات منطقه‌ای و استفاده از ظرفیت دیپلماسی عمومی در کردستان؛

          •        افزایش توان امنیتی در مرزهای شمال‌غربی و توسعه همکاری‌های مرزی با دولت عراق برای جلوگیری از ترددهای مشکوک و انتقال تسلیحات؛

          •        ایجاد پروژه‌های اقتصادی، عمرانی و خدماتی در مناطق کردی مجاور مرز ایران برای کاهش آسیب‌پذیری اجتماعی و تضعیف بسترهای جذب گروه‌های ضدایرانی؛

          •        مدیریت پرونده گروه‌های اپوزیسیون کردی ایرانی از طریق ترکیب اقدامات امنیتی، دیپلماتیک و رسانه‌ای؛

 

 اقلیم کردستان امروز دیگر تنها یک منطقه خودمختار در عراق نیست؛ بلکه به صحنه رویارویی پنهان و آشکار میان جمهوری اسلامی ایران و ائتلاف متکثر ضدایرانی بدل شده است. نفوذ کهنه و سازمان‌یافته اسرائیل، اتحاد ناپایدار و خطرناک میان نیروهای کردی سوریه و گروه‌های تروریستی مانند النصره تحت چتر حمایتی آمریکا، و بهره‌گیری از اپوزیسیون‌های قومی برای تخریب امنیت ملی ایران، همگی نشانه‌های واضح از پیچیدگی این میدان نبرد ژئوپلیتیکی‌اند.

 

در چنین فضایی، تنها با تلفیق هوشمند دیپلماسی پنهان و آشکار، بهره‌گیری از ظرفیت‌های محلی و منطقه‌ای، و نهادینه‌سازی پیوست‌های امنیتی-اقتصادی در تعامل با اقلیم کردستان، می‌توان از یک تهدید بلندمدت، فرصتی برای تثبیت منافع ملی ساخت.

۰ نظر ۲۰ تیر ۰۴ ، ۰۳:۲۳
محمد پور خوش سعادت

 

بازسازی غرور و برند ملی ایران

محمد پورخوش‌سعادت

در سحرگاهی که قلب ایران آماج حمله رژیم صهیونیستی قرار گرفت، هدف صرفاً  براندازی یا زیرساخت‌های نظامی هسته ای  نبود؛ بخشی از آماج اصلی معطوف به ، بنیان‌های برند قدرت ملی، غرور تاریخی، و سیمای تمدنی ایران بود چرا که اسراییل هفتاد ساله از تمدن چند هزار ساله ایران و هویت تاریخی ایران آگاه بود , حمله‌ای که نه‌تنها سامانه‌های دفاعی را نشانه رفت، بلکه تعادل روانی جامعه را نیز هدف گرفت.

اما پرسش بنیادین این است: آیا این یورش، پایان برندایران قوی بود؟

حمله  نمونه‌ای کلاسیک از یک جنگ ترکیبی بود. در سطح سخت، مراکز حساس دفاعی را هدف گرفت. در سطح نرم، با جنگ روانی و عملیات رسانه‌ای، روایت دیپلماسی نهضتی و مقاومت را تخریب کرد. و در سطح شناختی، باور عمومی به توان دفاعی، انسجام ملی و امید به آینده را متزلزل ساخت. مهم ترین نکته اینکه رژیم ادراک بازدارندگی را هدف گرفت.

ادراک بازدارندگی در ذهن ایرانیان، طی سال‌ها بر چهار مؤلفه استوار بود:

نخست، باور به این‌که دشمن جرأت حمله ندارد؛ دوم، اعتماد به دستگاههای چند لایه اطلاعاتی کشور؛ سوم، اطمینان به امنیت نخبگان و شخصیت‌های کلیدی؛ و چهارم، تصویر ایران به‌عنوان یکی از امن‌ترین کشورهای منطقه.

حمله ۲۳ خرداد، همه این ارکان را به چالش کشید. نه‌تنها اقتدار دفاعی را خدشه‌دار کرد، بلکه احساس ناامنی را در میان نخبگان و مردم دامن زد و تصوری از بی‌پناهی در برابر تهدید خارجی پدید آورد.

 

با این حال، در ادبیات راهبردی، هر شوک، آغازی بالقوه برای یک روایت نوین است؛ به شرط آنکه مدیریت پس از بحران، هوشمند، شفاف و آینده‌نگر باشد.

پاسخ ایران، بی‌سابقه و چندلایه بود: از موشک‌های نقطه‌زن و حملات سایبری، تا اختلال در سامانه‌های هشدار دشمن. ( بدون استفاده تاکتیکی از همپیمانان نهضتی )

 اما فراتر از آن، پیامی در دل این واکنش نهفته بود:

قدرت ایران، صرفاً در پاسخ نیست؛ در توانایی خلق توازن نوین منطقه‌ای است( توازن وحشت)

این واکنش، نه صرفاً انتقام، بلکه تثبیت جایگاه ژئوپلیتیکی ایران بود. موشک‌ها، حامل پیامی نرم بودند: بازدارندگی، بدون پاسخ، مفهومی ندارد.

اگرچه این پاسخ، بخشی از غرور آسیب‌دیده ملی را ترمیم کرد، اما ترمیم نهایی، تنها از مسیر اعتماد عمومی، روایت هوشمندانه و همبستگی ملی می‌گذرد.

برای بازسازی برند ملی «ایران قوی»، به معماری چندسطحی نیازمندیم:

در سطح داخلی:

بازتعریف مفهوم قدرت ضروری است. قدرت ایران، صرفاً در بُرد موشک نیست، بلکه در تاب‌آوری، توان بازسازی، و تبدیل تهدید به فرصت است.

شهیدان ، نباید تنها در قاب سوگ باشند؛ باید به نمادهای هویت آینده بدل شوند.

ضروری‌ترین پروژه ملی، بازسازی اعتماد میان ملت و حاکمیت است؛ اعتمادی که با شفافیت، صداقت، پذیرش کاستی‌ها و اثبات کارآمدی احیا می‌شود.

 

در سطح منطقه‌ای و جهانی:

ایران باید به‌مثابه قربانی مقاوم تمدنی بازتعریف شود؛ کشوری که زیر آتش ائتلاف زور، همچنان توسعه‌خواه و فرهنگ‌مدار و حامی مظلوم مانده است.

دیپلماسی عمومی در کنار دیپلماسی نهضتی  باید فعال شود؛ دعوت از خبرنگاران، نخبگان و مستندسازان خارجی برای روایت ایران از درون، ضرورتی راهبردی است. الان وقت یاری گرفتن از دوستان نهضتی  ماست .

همچنین، مشروعیت حقوقی پاسخ ایران باید در نهادهای بین‌المللی با صراحت تبیین شود تا روشن گردد این اقدام، نه تجاوزگرانه، بلکه دفاعی و در چارچوب حفظ کرامت ملی بوده است.

آنچه امروز در برابر ایران قرار دارد، نه پیروزی کامل است و نه شکست مطلق. این یک وضعیت خاکستری است، که اگر دقت و مدیریت شود ، فرصتی تاریخی است:

فرصتی برای بازتعریف برند ملی در هم‌افزایی قدرت سخت و نرم؛

فرصتی برای گذار از ادبیات شعاری به گفتمان عقلانی قدرت؛

و فرصتی برای تثبیت ایران به‌مثابه کشوری مسئول، مقاوم و توسعه‌محور در نظم جدید منطقه‌ای.

برند «ایران قوی» اکنون در بزنگاهی بی‌سابقه قرار دارد؛ آزمونی که نه در میدان نبرد، بلکه در میدان روایت، اعتماد، و هویت ملی تعیین تکلیف خواهد شد.در عصر پساجنگ، اگر ایران بتواند:

از شهادت نخبگان، نماد بسازد نه خسارت؛

از ضعف‌ها، صداقت بیرون بکشد نه انکار؛

و از حمله دشمن، پیشرانی برای بازسازی تمدنی خلق کند؛

آنگاه برند «ایران قوی»، نه‌تنها ترمیم، بلکه در سطحی والاتر، بازتعریف خواهد شد:

برندی برخاسته از آتش، خون، و ایستادگی.

 


http://foumani.ir/post/110

https://eitaa.com/foumani

۰ نظر ۱۷ تیر ۰۴ ، ۲۰:۱۱
محمد پور خوش سعادت

ایران در میان سه زیست‌ دیجیتال

در عصر پلتفرم، جامعه ایران با نوعی شکاف تازه و عمیق مواجه است؛ شکافی که دیگر صرفاً اقتصادی یا طبقاتی نیست، بلکه در سطح تخیل اجتماعی، زبان ارتباط، و امکان گفت‌وگو شکل گرفته است. ایرانیان امروز، نه در یک جامعه رسانه‌ای مشترک، بلکه در سه زیست‌جهان کاملاً متفاوت زندگی می‌کنند: ایتا، اینستاگرام، و ایکس (توییتر سابق). هر یک از این فضاها، واقعیت خاص خود را می‌سازد، زبان و منطق خاص خود را دارد، و شکلی از جهان‌بینی را بازتولید می‌کند.

این گسست رسانه‌ای را باید فراتر از اختلاف سلیقه دیجیتال دید. آن‌چه در حال فرسایش است، سرمایه نمادین و فرهنگی مشترک ماست؛ پیوندی که لازمه هر نوع همزیستی و پیشرفت جمعی است.

ایتا را نمی‌توان تنها یک پیام‌رسان دانست. این فضا، بستر بازنمایی جریان‌های نهادی و هویتی است که حول محورهایی چون استقلال، امنیت و مقاومت فرهنگی شکل گرفته‌اند. کاربران این میدان دیجیتال، اغلب در پیوند با نهادها، رسانه‌های رسمی یا کنش‌گران فرهنگی‌ای‌اند که از گفتمان‌های رسمی استفاده می‌کنند.

ایتا به‌نوعی بازتاب ساختاری از قدرت نمادین جمهوری اسلامی در فضای آنلاین است. انسجام درونی آن بالاست، اما هم‌زمان ممکن است فاصله‌ای با دیگر میدان‌های اجتماعی و رسانه‌ای کشور ایجاد کند. با این‌حال، نمی‌توان نقش آن را در تولید روایت هویتی و بازتولید سرمایه مشروعیت نادیده گرفت.

در نقطه مقابل، اینستاگرام عرصه بازنمایی فردیت، زیبایی و مصرف است. ظاهراً  غیردولتی است، اما  حامل نوعی قدرت نرم و پنهان است. در این فضا، سوژه‌ها از طریق تصویر و سبک زندگی معنا می‌سازند و در مدار الگوریتم‌ها و احساسات حرکت می‌کنند.

قدرت در این‌جا نه از طریق قانون، بلکه از طریق نُرم‌سازی زیبایی، موفقیت، و نمایشِ لایف استایل و زندگی خوب اعمال می‌شود. اینستاگرام نوعی سیاست‌زدایی نرم را پدید می‌آورد؛ جامعه‌ای که از نزاع‌های گفتمانی خسته است، در مصرف و سبک زندگی پناه می‌گیرد. اما پیامد این پناهگاه دیجیتال، ممکن است نوعی بی‌تفاوتی عمومی و انقطاع از زیست سیاسی باشد.

ایکس اما میدان رزم گفتمان‌هاست؛ فضایی پُرشتاب، سیاسی و ستیزنده که در آن گروه‌های مختلف از کنش‌گران سیاسی و قومیتی تا فمینیست‌ها، عدالت‌خواهان و روشنفکران بر سر تعریف حقیقت، قدرت، و جامعه درگیر می‌شوند.

 

این فضا، امکان شکل‌گیری «زنجیره‌های هم‌ارز» گفتمانی را فراهم می‌آورد, یک روز حول مهسا، فردا درباره عدالت، و پس‌فردا پیرامون ناسیونالیسم یا سلبریتی‌ستیزی. با این حال، ایکس علیرغم پویایی و آزادی‌اش، از انسجام پایدار گفتمانی بی‌بهره است. روایت‌ها می‌آیند و می‌روند؛ بدون آن‌که امکان پیوندی فراگیر ایجاد شود.

مشکل امروز ما فقط تفاوت در پلتفرم‌ها نیست؛ بلکه غیبت زبان مشترک برای گفت‌وگو و درک متقابل است. ما با سه جامعه شکل یافته رسانه‌ای روبه‌رو هستیم که نه فقط یکدیگر را نمی‌فهمند، بلکه گاه عمداً نمی‌خواهند بفهمند. هر یک در منطق خود زیست می‌کند و دیگران را بی‌اعتبار می‌شمارد.

ادامه این وضعیت، به فقدان هژمونی ملی در حوزه دیجیتال  خواهد انجامید. نه ایتا می‌تواند نماینده کل ایران باشد، نه اینستاگرام توان تولید سیاست دارد، و نه ایکس می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را به انسجام بدل کند. در چنین شرایطی، قدرت ملی نه در تقابل این فضاها، بلکه در ایجاد پیوندی جدید میان آن‌هاست.

برای برون‌رفت از این وضعیت، ما نیازمند پروژه‌ای ملی و گفت‌وگویی هستیم که «ایران» را به‌مثابه دال مرکزی بازتعریف کند؛ نه صرفاً به‌عنوان مرز جغرافیایی یا هویت ایدئولوژیک، بلکه به‌عنوان بستری برای گفت‌وگو، تفاهم و بازسازی تخیل جمعی ما ایرانیان

تنها از مسیر پیوند دادن این زیست‌جهان‌های گسسته می‌توان به انسجام اجتماعی، سرمایه نمادین و پیشرفت ملی رسید. تقویت زبان مشترک، فهم متقابل و سرمایه اجتماعی، نه فقط ضرورتی فرهنگی، بلکه یک نیاز استراتژیک است. در جهانی که ایران دشمنان بیرونی و بحران‌های درونی دارد، تنها انسجام درونی حول محور ما  می‌تواند ضامن بقا، توسعه و اقتدار ملی باشد.

پلتفرم‌ها میدان‌اند، و میدان‌ها ساختار قدرت‌اند. آینده ایران در گرو آن است که بتواند در دل این میدان‌های متکثر، پروژه‌ای برای زیستنِ باهم خلق کند؛ پروژه‌ای که راه را نه به‌سوی سکوت، بلکه به‌سوی زبان مشترک آینده ایرانیان بگشاید.

 
http://foumani.ir/post/109

https://eitaa.com/foumani

۰ نظر ۱۴ تیر ۰۴ ، ۱۵:۲۵
محمد پور خوش سعادت

ضرورت بازتعریف دیپلماسی ایران در آذربایجان

محمد پور خوش سعادت

تحولات قفقاز جنوبی، به‌ویژه رفتارهای اخیر دولت جمهوری آذربایجان، بار دیگر یک پرسش قدیمی را در دستور کار سیاست خارجی و امنیت ملی ایران قرار داده است: آیا صرف دیپلماسی رسمی می‌تواند پاسخ‌گوی تهدیدهای ترکیبی در حاشیه شمالی ایران باشد؟

آنچه امروز در باکو می‌گذرد، صرفاً یک مناسبات مرزی یا تنش در روابط دوجانبه نیست. ما با دولتی مواجهیم که به پروژه‌ای امنیتی–ژئوپلیتیکی برای بازیگران فرامنطقه‌ای تبدیل شده است. ساختار متمرکز، خالی از مردم‌سالاری، و وابسته به ائتلاف‌های نظامی–اطلاعاتی خارجی، آذربایجان را از یک کشور مستقل به نوعی “پادگان نیابتی” در مرزهای شمالی ایران تبدیل کرده است.

از همین زاویه است که باید به حضور اطلاعاتی اسرائیل، استقرار تجهیزات شنود، و پرواز پهپادهای شناسایی و جنگنده های این رژیم از خاک آذربایجان به‌سمت مرزهای ایران نگاه کرد. این اقدامات، صرفاً مصداق رفتارهای خصمانه نیستند؛ بلکه نشانه‌هایی از تبدیل یک دولت به ابزار مهار منطقه‌ای جمهوری اسلامی است.

از سوی دیگر، نباید جامعه آذربایجان را با دولت آن یکی گرفت. اقشار قابل توجهی از مردم این کشور، زیر فشار فقر ساختاری، سانسور رسانه‌ای، سرکوب مذهبی، و تبعیض‌های نهادینه زندگی می‌کنند. ساختار سیاسی باکو جامعه‌ای بی‌صدا ساخته، اما نه خاموش.

تا اینجای کار، ایران به دلایل راهبردی، با رویکردی صبورانه و رسمی با تحرکات باکو مواجه شده است. اما داده‌های جدید از تحرکات نظامی، تجزیه‌طلبی و اهانت های رسانه‌ای، و تحرکات اطلاعاتی، نشانه‌هایی هستند که وقت عبور از صبر استراتژیک فرارسیده است.

 

دیپلماسی دفاعی–امنیتی ایران باید سطح عملیاتی خود را از تذکرهای رسانه‌ای به سطح بازدارندگی نرم و سخت ارتقا دهد. این به معنای تقویت زیرساخت‌های اطلاعاتی در قفقاز، ارتباط با گروه‌های مدنی سرکوب‌شده، اعمال فشار فرهنگی، و حتی بازآرایی محدود امنیتی در مرزهاست. امنیت، امروز فقط با قدرت نظامی حاصل نمی‌شود؛ بلکه با بازسازی اقتدار نرم در پیرامون ملی، بر پایه پیوندهای تمدنی، مذهبی و تاریخی حاصل می‌شود.

در نهایت، مسأله اصلی نه فقط رفتارهای باکو، بلکه ماهیت ائتلافی است که آذربایجان را به ابزار تهدید بدل کرده است. این همان ائتلافی است که از اوکراین تا سوریه، از غزه تا عراق، به دنبال محاصره راهبردی ایران است. قفقاز، در این پروژه، یک گلوگاه است.

اگر ایران به‌موقع وارد بازتعریف نقش خود در قفقاز نشود، باید منتظر ظهور یک اسرائیل دوم در مرزهای شمالی باشد؛ اسرائیلی بی‌پرچم، اما با همان مأموریت.

 

 

http://foumani.ir/post/108

https://eitaa.com/foumani

۰ نظر ۱۳ تیر ۰۴ ، ۲۰:۵۵
محمد پور خوش سعادت

جنگ روایت‌ها جبهه فراموش شده

در جهان امروز، پیروزی در جنگ‌ها تنها با قدرت نظامی رقم نمی‌خورد؛ آنچه تعیین‌کننده‌ است، میدان تصویر، روایت و اقناع افکار عمومی است. تجاوز نظامی اسرائیل به ایران با عنوان «شیر خیزان» بی‌تردید نقطه عطفی در ژئوپلیتیک منطقه بود و نوعی بازتعریف از توازن وحشت و بازدارندگی. اما در میدان ادراک و روایت، ماجرا شکل دیگری داشت.

 

اسرائیل به شکلی حساب‌شده، ساختاریافته و حرفه‌ای در میدان رسانه‌ای ظاهر شد. این رژیم سال‌هاست که افکار عمومی را به‌مثابه یک جبهه مستقل، مدیریت و مهندسی می‌کند. از تربیت سخنگویان مسلط و برندینگ چهره‌های نظامی گرفته تا استفاده از بازوهای تبلیغاتی در سطوح رسمی و مردمی، همه در خدمت بازآفرینی روایتی از مظلومیت و مشروعیت قرار دارند. حتی شکست نیز، با زبانی روایت می‌شود که مخاطب را سردرگم و در نهایت همراه می‌کند.

 

در مقابل، جمهوری اسلامی در این بزنگاه، بار دیگر در میدان روایت، با فقدان تصویر واحد، صدای همدل‌کننده و چهره‌ای معتبر و مردمی برای ارتباط مؤثر، دچار انفعال شد. نیروهای مسلح کشور، فاقد چهره‌هایی‌اند که پیش از بحران، با افکار عمومی گفت‌وگو کرده و سرمایه اجتماعی رسانه‌ای اندوخته باشند. سخنگوهایی که در اوج بحران معرفی می‌شوند، نمی‌توانند خلأ مزمن ارتباط و روایت‌گری را پر کنند.

 

حتی اقدام اخیر در معرفی سخنگویان رسمی برای ستاد کل و سپاه، نتوانست خلأ فقدان چهره‌های باورپذیر را جبران کند. ما نه روایت‌گری ملی داریم، نه نماد همدلی، نه زبان مردم‌فهم، و نه تصویری قابل باور. این کمبود، در روزهای نخست پس از حمله، به سکوتی تلخ و قابل تأمل انجامید؛ سکوتی که از منظر متخصصان ارتباطات، نشانه‌ای جدی از فروپاشی جبهه ادراک بود.

 

وضعیت صداوسیما نیز بهتر از این نبود. رسانه ملی، به‌مثابه نهاد رسمی روایت‌سازی، آن‌چنان بی‌اثر شده که حتی در شرایط قطع اینترنت نیز، صدایش به مردم نرسید. در کنار موفقیت نظامی، این یک شکست آشکار در عرصه اقناع و همراه‌سازی افکار عمومی است.

 

بی‌اعتمادی عمومی به صداوسیما، حاصل سال‌ها روایت‌ یک‌سویه، نادیده‌گرفتن واقعیت‌ها، و بی‌توجهی به افق فکری جامعه است. امروز، حتی روایت یک نبرد ملی با دشمن خارجی نیز، نمی‌تواند از سوی این رسانه نمایندگی شود.

 

نمونه‌ای مانند خانم سحر امامی، که با حضور رسانه‌ای‌اش نقشی مؤثر ایفا کرد، هرچند بارقه‌ای امید بود، اما یک چهره نمی‌تواند بار کل ساختاری فرسوده، بی‌جان و بی‌اعتبار را به دوش بکشد. صداوسیما برای ایفای نقش مؤثر، نیازمند بازسازی بنیادین سرمایه ارتباطی و اعتماد عمومی است.

 

در این میان، شگفت‌انگیزترین رخداد، واکنش جامعه ایرانی بود؛ واکنشی خودجوش، همدلانه و ملی که فراتر از نهادهای رسمی و برخلاف ناکارآمدی رسانه‌های حکومتی، شکل گرفت. این واکنش را نمی‌توان دستاورد رسانه رسمی دانست، هرچند تلاش‌هایی برای مصادره آن به چشم می‌خورد.

 

بسیاری از منتقدان سیاست‌های رسمی، که خود سال‌ها از روایت‌های غالب زخم خورده بودند، در این لحظه تاریخی، از حیثیت ملی دفاع کردند. این هم‌صدایی، نه نتیجه عملیات تبلیغاتی، بلکه برآمده از حافظه تاریخی، غرور زخمی اما زنده ایرانی، و مؤلفه دیرپای دفاع از مام میهن بود.

 

در این میان، سکوت برخی چهره‌هایی که با سرمایه عمومی برایشان برندینگ رسانه‌ای صورت گرفته بود، و در بزنگاه‌ها خاموش ماندند، جای پرسش دارد؛ سکوتی که فراموش‌شدنی نیست و نمی‌توان از کنار آن به‌سادگی گذشت.

 

در واقع، سرمایه‌ای که در این بحران فعال شد، از دل نهادهای رسمی بیرون نیامد، بلکه از بطن جامعه برآمد؛ از حافظه جمعی، از ناخودآگاه ملی، و از درک خطر تجزیه ایران. جامعه به‌درستی فهمید که عملیات «شیر خیزان» بیش از آن‌که درباره هسته‌ای یا موشکی باشد، برای ضربه به تمامیت ایران بود، و واکنش نشان داد.

 

اکنون، زمان بازنگری است. بیش از هر دوره‌ای، نیازمند بازسازی رسانه ملی، پرورش چهره‌های معتبر و همدل، تعریف الگوهای نوین روایت‌گری، و استفاده از ظرفیت رسانه‌های مستقل هستیم. نمی‌توان همواره بر نفرت از دشمن حساب کرد. باید روایت خود را ساخت، سرمایه رسانه‌ای آفرید، و سخنگویانی تربیت کرد که مردم، پیش از بحران، آن‌ها را بشناسند، باور کنند و بپذیرند.

 

بی‌تردید، تقابل با خصم صهیونیستی ادامه خواهد داشت. اما اگر ندانیم کجا ایستاده‌ایم، و توانایی‌های ادراکی خود را نشناسیم، حتی پیروزی نظامی نیز ممکن است نادیده گرفته شود.

https://eitaa.com/foumani

http://foumani.ir/post/107

۰ نظر ۱۳ تیر ۰۴ ، ۱۹:۴۰
محمد پور خوش سعادت

 دو پرچم، یک ملت

محمد پور خوش‌سعادت

در اوج دفاع مقدس ۱۲روزه و پسا اتش بس اول, موجی از خلاقیت‌های فرهنگی در کشور شکل گرفت؛ از آثار صوتی و تصویری تا شبکه های اجتماعی ، همه نشانی از تلاش جامعه برای بازخوانی هویت جمعی  در تقابل با دشمن داشتند.

 در میان این تولیدات، چهار نمونه برایم جالب تر از دیگران بود :

مداحی «بپا خیزید» از مهدی رسولی، با لحنی حماسی و بیدارگر؛قطعه‌ی «علاج» از محسن چاوشی، با مفاهیمی از شرافت و مقاومت؛  نوحه‌سرایی محمود کریمی با برداشتی نو از سرود ملی «ای ایران»؛ مداحی مصطفی راغب در یزد با محوریت وطن‌دوستی و ایران‌گرایی.

این آثار در قالبی ترکیبی از هنر و آیین مذهبی، تصویری تازه از حماسه ارائه دادند. حماسه‌ای که نه صرفاً دینی است، نه صرفاً ملی؛ بلکه زاده‌ی پیوند دو ریشه‌ی هویتیِ ایرانیان است: عاشورا و ایران‌زمین.

این تلاقی نشان‌دهنده‌ی گفتمانی موجود در فرهنگ معاصر ایران است؛ گفتمانی که تلاش می‌کند مذهب و ملیت را در یک افق مشترک تعریف کند.

در طول تاریخ، حماسه در ایران همواره نقشی محوری در شکل‌گیری هویت جمعی داشته است. از شاهنامه‌ی فردوسی تا  عاشقانه‌ی نظامی، از داستان سیاوش و آرش گرفته تا پرواز روحانی منطق‌الطیر، همه در خدمت ساختن مفهومی از انسان شریف، وطن‌دوست، و فداکار بوده‌اند.

 این حماسه ها نوعی انرژی فرهنگی و روانی است که در ناخودآگاه جمعی ما ایرانیان جریان دارد.

با ورود تشیع به ایران، این روح حماسی در قالبی تازه بروز کرد(عاشورا) حماسه‌ای که در آن، پیروزی نه در غلبه‌ی ظاهری، بلکه در ایستادگی و فداکاری تعریف می‌شود. از  روضه‌ها و تعزیه‌ها، از متون دینی تا انقلاب و دفاع مقدس، این روایت عاشورایی به بخش جدایی‌ناپذیر هویت ایرانیان تبدیل شد.

در عرصه‌ی سیاست‌گذاری فرهنگی، یک پرسش اساسی وجود دارد: آیا می‌توان حماسه‌ی ملی و حماسه‌ی مذهبی را در یک افق فرهنگی به هم رساند؟

طی چهار دهه‌ی گذشته، تمرکز اصلی  بر گسترش گفتمان عاشورا و مقاومت بوده است؛ با این حال، در این میان، اسطوره‌های ملی ایرانی از کوروش و آرش تا بابک و فردوسی یا به حاشیه رانده شدند یا با سوءظن  مواجه گشتند. این تفکیک، اما با زندگی و احساس مردم ایران هم‌خوانی ندارد.

مردم ایران همان‌هایی هستند که هم در هیئت‌ها سینه می‌زنند، هم شاهنامه را با بغض و افتخار می‌خوانند. هم با حسین (ع) اشک می‌ریزند، هم سیاوش را از خویشان دیرین خود می‌دانند. این نه تناقض است و نه دوگانگی؛ بلکه ظرفیت کم‌نظیر فرهنگی این ملت برای هم‌زیستی ریشه‌های گوناگون هویتی است.

آثاری که اخیراً منتشر شدند، به‌روشنی از تمایل تاریخی و اجتماعی برای پیوند زدن این دو نوع حماسه حکایت دارند

این آثار، هر یک گواه آن‌اند که فرهنگ ایرانی نه می‌خواهد از عاشورا دل بکند و نه از ایران. اما همچنان برخی صداها تلاش دارند یکی را علیه دیگری تعریف کنند: یکی ایران‌دوستی را به ناسیونالیسم افراطی فرو می‌کاهد و دیگری عاشورا را در آیین‌های محدود می‌بیند. این هر دو رویکرد، آگاهانه یا ناآگاهانه، به تضعیف هویت ایرانی دامن می‌زنند.

امروز بیش از هر زمان، ایران به بازنگری در سیاست‌های فرهنگی خود نیاز دارد؛ نگاهی که در آن مذهب در دل فرهنگ ایرانی زنده باشد، و ایران‌دوستی در متن باورهای دینی معنا بگیرد. هویت فرهنگی نه با حذف، بلکه با ترکیب خلاقانه‌ی ریشه‌ها ساخته می‌شود.

در جهانی که بسیاری به دنبال مخدوش کردن چهره‌ی هویت ایرانی‌اند، حفظ و تقویت این هم‌افزایی حیاتی‌تر ازهمیشه است.آینده‌ی ایران به نسلی نیاز دارد که با آگاهی، افتخار، و الهام، این هویت مشترک را پاس دارد.

سپهبد شهید محمد باقری دریک رویداد تاریخی در تخت‌جمشید ایستاد و گفت: «ما آمده‌ایم از این مرز و بوم دفاع کنیم؛ هم با ایمان‌مان، هم با جان‌مان.» او زودتر از بسیاری فهمید که دو پرچم داریم، اما یک ملتیم.

 


http://foumani.ir/post/106

https://eitaa.com/foumani

 

 

۰ نظر ۱۲ تیر ۰۴ ، ۱۹:۱۶
محمد پور خوش سعادت

خیانت، پژواک گسل‌های ماست

محمد پور خوش‌سعادت  

در تاریخ ایران، پیش از آن‌که مرزهای جغرافیایی شکسته شوند، مرزهای اعتماد، عدالت و هویت در درون فرو ریخته‌اند. خیانت، واژه‌ای تلخ و زخمی تاریخی‌ست که از ترکمانچای تا خرمشهر، از سقوط تبریز تا کربلای چهارو جنگ تحمیلی دوازده روزه صهیونیسم با ایران , رد پایش را در حافظه‌ی ما گذاشته است. اما اگر از حصار نگاه‌های احساسی فراتر برویم، خیانت نه یک انحراف فردی، بلکه بازتاب ساختارهای معیوب اجتماعی و شکاف‌های عمیق ملی‌ست.

جامعه‌شناسی خیانت، ما را از تمرکز بر چهره‌های خائن به سمت پرسش‌های بنیادی‌تر می‌برد: چرا خیانت ممکن شد؟ چه گسل‌هایی در دل جامعه آن را تسهیل کردند؟ و چگونه می‌توان از تکرار آن جلوگیری کرد؟

در حافظه‌ی تاریخی ما، چهره‌های خیانت آشنا هستند: فرماندهی که میدان را ترک کرد، وزیری که سند امتیاز فروشی را امضا کرد، یا حزبی که به دامان بیگانه پناه برد. اما این چهره‌ها، نمایندگان دوره‌هایی هستند که در آن، ملت و دولت از یکدیگر گسسته بودند.

پیش از خیانت، همیشه شکافی بوده است؛ گسلی میان مردم و حاکمیت، نابرابری‌های انباشته، تبعیض‌های تاریخی، و فسادی که مشروعیت قدرت را فرو ریخته است. از اشراف ساسانیِ واپس‌نشسته تا درباریان مغولی که با دشمن هم‌پیمان شدند، از امتیازفروشان قاجار تا خائنان جنگ تحمیلی، همه در بستری خیانت کردند که هویت جمعی از هم گسیخته بود.

چهار زمینه‌ٔ تکرارشونده، بستر خیانت را شکل داده‌اند:

          1.      فقدان هویت ملی مشترک

          2.      فقر و فساد و بی‌عدالتی  

          3.      انباشت تبعیض و تحقیر گروه‌های اجتماعی

          4.      ضعف آموزش تاریخی و ناآگاهی مدنی

 

در چنین وضعی، خیانت نه یک استثنا، بلکه واکنشی اجتماعی‌ست. فرد خائن، آینه‌ای‌ست روبه‌روی ما، نه صرفاً شخصی سرکش، بلکه تجسم بحرانی جمعی.

وقتی دولت‌ها صرفا زبان قدرت را می‌فهمند، نخبگان از مردم جدا می‌شوند، شهروندان احساس بی‌تعلقی می‌کنند، و تاریخ در مدارس تحریف یا سانسور می‌شود (گذشتگان همه بد بودند و خراب ! ماخوبیم ! ) ، جامعه به تدریج آمادگی آن را پیدا می‌کند که اگر خوبی اینست پس چه نیازی به وفاداری ! و آمادگی اینکه  از درون خنجر بخوردرا به دست خود فراهم میکنیم .

فردوسی، با صدایی کهن اما زنده، هشدار داده بود:

«نهان با بدان، دوستی کس نکرد / که ناگه به جانش نباید نبرد»

اعتماد به ساختارهایی که میتوانند فاسد بشوند و بخاطر برخی رودربایستی ها با این فساد برخوردی نمیشود ، ساده‌انگاری در برابر وابستگان بی‌ریشه‌ی قدرت که همه را دزد و خیانت کار و وابسته میدانند ، یا خوش‌بینی به بیگانگانِ آشکار و پنهان، دیر یا زود به فاجعه ختم می‌شود. زخم‌هایی که از خیانت بر جای می‌ماند، تنها پیکر دولت یا قوای نظامی را نمی‌درد؛ بلکه اعتماد عمومی و سرمایه ملی را از هم می‌پاشد.

اگر بخواهیم کشور را از تکرار خیانت نجات دهیم، راهش نه فقط مجازات عاملان، بلکه درمان بسترهاست:

          •       در آموزش، با بازنویسی صادقانه‌ی تاریخ، بدون شعار و سانسور.

          •       در نهادهای قدرت، با تقویت پاسخ‌گویی و شفافیتو عدالت و مبارزه بافساد

          •       در رسانه‌ها، با ترویج گفت‌وگو به جای تخریب.

          •       در جامعه، با احیای حس تعلق، مشارکت و اعتماد.

 

پرسش اصلی امروز این است:

آیا ایران، همچنان «سرزمین مشترک» همه‌ی ساکنانش است؟

آیا شنیدن واژه «ایران» حس خوب منتقل میکند ؟

آیا اقوام، طبقات، نخبگان، نسل‌ها و مذاهب، در فضایی مبتنی بر احترام و شنیده‌شدن زندگی می‌کنند؟

اگر پاسخ منفی‌ست، خطر خیانت نه فقط یک گزاره تاریخی ، بلکه یک احتمال تکرارشونده است.

خیانت، در نهایت، نه پایان تاریخ، که نشانه‌ی یک درد عمیق است.

و اگر آن را درست بخوانیم، شاید هنوز فرصتی برای درمان باقی‌ست.

 

http://foumani.ir/post/105

https://eitaa.com/foumani

۰ نظر ۱۲ تیر ۰۴ ، ۱۴:۵۵
محمد پور خوش سعادت

از تمرین ذهنی حمله به تهران تا جهنم فومن

محمد پورخوش‌سعادت

اواخر سال ۱۳۹۰، در پیاده‌روی خیابان انقلاب، نزدیک دانشگاه تهران، جلوی یکی از دستفروش‌ها ایستاده بودم. یکی از دی وی دی ها توجهم را جلب کرد,  بازی (Battlefield 3)خریدمش . فکر نمی‌کردم روزی برسد که بخواهم بیش از چهارده سال بعد ، درباره همان بازی بنویسم؛ نه از زاویه گرافیک و گیم‌پلی، بلکه از منظر راهبردی، ژئوپلیتیکی و آینده‌نگرانه.

 یک بازی تیراندازی که تمرکز آن بر جنگ‌های مدرن و عملیات‌های نظامی پیشرفته است. اما چیزی که این بازی را از سایر مشابه متمایز می‌کند، انتخاب ایران، به‌ویژه تهران و فرودگاه مهرآباد، به‌عنوان یکی از صحنه‌های اصلی نبرد است.

در یکی از مراحل بازی، خلبان آمریکایی از ناو هواپیمابر برخاسته و وارد حریم هوایی ایران می‌شود. او فرودگاه مهرآباد را هدف قرار می‌دهد، سامانه‌های پدافند هوایی را منهدم می‌کند و فرماندهان نظامی (احتمالاً وابسته به سپاه) را از بین می‌برد. در مأموریتی دیگر، بازیکن در منطقه سلیمانیه، در نزدیکی مرز ایران و عراق، با گروه‌های شبه‌نظامی درگیر می‌شود و این عملیات در نهایت به شناسایی تهدیدات هسته‌ای و بازداشت فرمانده یک گروه شبه‌نظامی ختم می‌شود.

در نگاه اول، ممکن است این‌ها فقط صحنه‌هایی دریک بازی جنگی به‌نظر برسند، اما حقیقت چیز دیگری‌ست.

 بازی‌های ویدیویی دیگر فقط ابزار سرگرمی نیستند. آن‌ها به ابزاری برای آموزش غیررسمی جنگ، شبیه‌سازی ذهنی درگیری، و آماده‌سازی روانی نسل جوان برای سناریوهای خاص ژئوپلیتیکی تبدیل شده‌اند.

بازی‌هایی مانند  Battlefield 3  نشان می‌دهند که طراحی و انتخاب صحنه‌ها تصادفی نیست. انتخاب تهران به‌عنوان هدف، در یک بازی بین‌المللی، بخشی از یک روایت بزرگ‌تر است .

ساخت تصویر ذهنی از دشمن، ساده‌سازی جنگ، و نرمال‌سازی حملات پیشگیرانه برای مخاطب نوجوان غربی

نسلی که در سال ۲۰۱۱ پای این بازی‌ها نشست، امروز در سال ۲۰۲۵ در موقعیت‌هایی در ساختارهای اطلاعاتی، نظامی و سایبری قرار دارد. نوجوانی که در گذشته با کنترلر در دست، عملیات تهاجمی علیه ایران را در بازی تمرین می‌کرد، امروز ممکن است در نقش افسر هدایت پهپاد در خاورمیانه، کارشناس سایبری در ناتو یا تحلیلگر اطلاعاتی در واشنگتن یا تلاویو  نشسته باشد. او نه‌تنها با جغرافیای تهران آ شناست، بلکه حمله به فرودگاه مهرآباد را بارها و بارها در ذهن خود تمرین کرده است.وهمچنین کشتن نیروهای دشمن را.

این بازی فقط یک سرگرمی نبود؛ نوعی تمرین نظامی آینده‌نگرانه برای جنگ احتمالی آینده بود. اهداف راهبردی مشخصی پشت این طراحی نهفته بود

شرطی‌سازی نسل نوجوان از مفهوم دشمن ، مهندسی ادراک، تسلط ذهنی بر جغرافیای دشمن و تسهیل توسعه ابزارهای آموزش نظامی

 این بازی اما تنها نمونه نیست, در بازی (Call of Duty) ، چه در نسخه ۲۰۰۷ و چه ۲۰۱۹، بارها با سناریوهایی مواجهیم که حملات نظامی به کشورهای غرب آسیا ، مداخلات پیشگیرانه، عملیات مخفیانه در خاک دشمن و هدف‌گیری افراد یا گروه‌هایی شبیه ایرانی‌ها را ترویج می‌کند.

 در بازی (Six Days in Fallujah)نیز، عملیات نظامی آمریکا در عراق، به‌گونه‌ای روایت می‌شود که خشونت نظامی با پوشش روایتی اخلاقی، پاکیزه و قابل‌دفاع به نوجوان بازیکن غربی ارائه می‌شود. این‌ بازی‌ها، بخش مهمی از یک پروژه فرهنگی عظیم‌اند؛ پروژه‌ای برای پرورش نسل‌هایی که از کودکی با درک ژئوپلیتیکی از دشمن و آمادگی ذهنی برای مشارکت در درگیری‌های آینده رشد می‌کنند.

 

در سال ۲۰۲۵، بسیاری از تهدیداتی که در Battlefield 3 روایت شده بود، با فضای واقعی سیاست جهانی علیه ایران هم‌پوشانی دارد و حملات  و ترورهای سبعانه ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا که تحت عنوان عملیات پیشدستانه علیه زیرساخت‌های ایران و با ترور دانشمندان و فرماندهان ارشد نظامی انجام شده‌اند. گویی ما در حال زندگی در نسخه‌ای واقعی از همان بازی‌ای هستیم که روزی آن را فقط بازی می‌دانستیم.

اما پرسش تلخ اینجاست, ما در برابر این روایت‌سازی قدرتمند فرهنگی راهبردی چه کرده‌ایم؟ نوجوانان آن‌سوی مرز، با دقیق‌ترین شبیه‌سازهای جنگی، با تمرکز بر تحلیل، فناوری، زبان، روایت و درک میدان نبرد تربیت شده‌اند. در داخل اما، پاسخ ما به این آینده‌نگاری پیشرفته، چه بوده است ؟

البته خیلی بد بینانه است ولی من یک نمونه  اخیرا سراغ دارم !

 جهنم نمایشی فومن رویدادی پرهزینه هیجانی و فاقد درک استراتژیک  چنین اقدامات نسنجیده ، وقتی در کنار پروژه‌های پیچیده فرهنگی نظام سلطه قرار می‌گیرند، تفاوت‌ها را فریاد می‌زنند , کمی تامل کنیم .

 

www.foumani.ir

www.instagram.com/pourkhoshsaadat/

telegram.me/mohammadpourkhoshsaadat

https://eitaa.com/foumani

http://foumani.ir/post/104

۰ نظر ۱۱ تیر ۰۴ ، ۲۲:۳۰
محمد پور خوش سعادت

 

بازداشت خبرنگاران اسپوتنیک؛ زنگ بیدارباش برای تهران و مسکو

محمد پور خوش‌سعادت

بازداشت دو خبرنگار ارشد خبرگزاری اسپوتنیک در جمهوری آذربایجان، رخدادی نیست که بتوان آن را صرفاً در چارچوب منازعات رسانه‌ای یا اختلافات دیپلماتیک ساده تحلیل کرد. این اقدام، در واقع نماد یک گسست ژئوپلیتیکی معنادار است؛ نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت در قفقاز جنوبی، و نقطه عطفی در جهت‌گیری استراتژیک باکو از نظم اوراسیایی به سمت ائتلاف‌های غرب‌محور.

طی دو دهه گذشته، سیاست خارجی جمهوری آذربایجان بر مبنای تعادل‌گرایی میان چهار قدرت پیرامونی ایران، روسیه، ترکیه و غرب استوار بوده است. اما امروز، تحولی بنیادین در حال وقوع است: عبور از تعادل به سوی هم‌سویی عملیاتی با آنکارا، تل‌آویو و واشنگتن.

در این معادله، آذربایجان نه‌تنها به شریکی راهبردی برای ترکیه در پروژه  توران بزرگ  بدل شده، بلکه به نقطه فشار چندمنظوره علیه ایران و روسیه نیز تبدیل شده است. حمایت‌های اسرائیل و آمریکا از باکو فراتر از مناسبات نظامی و اقتصادی رفته و به سطح همکاری اطلاعاتی، امنیتی و ایدئولوژیک رسیده است.

از جمله مصادیق این وضعیت جدید می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

          •        استقرار تجهیزات شنود و پایش در نزدیکی مرزهای ایران؛

          •        فروش پهپادهای پیشرفته اسرائیلی و آموزش نظامی؛

          •        حمایت از پروژه‌های انرژی‌ای که روسیه و ایران را دور می‌زنند؛

          •        ترویج گفتمان (آذربایجان جنوبی)  با هدف شکستن انسجام ملی ایران.

این اقدامات، در کنار مشارکت عملیاتی باکو در پروژه‌های ناتو‌محور، نشان از بازتعریف نقش ژئوپلیتیک آذربایجان به‌مثابه یک (پایگاه خط مقدم) در نبردهای نوین منطقه‌ای دارد.

در این میان، ترکیه با ایدئولوژی پان‌ترکیسم و هدف اتصال فرهنگی سیاسی ترک‌زبانان از آناتولی تا ترکستان چین، از آذربایجان به‌عنوان حلقه طلایی زنجیره خود استفاده می‌کند. پروژه کریدور زنگزور نیز عملاً، تلاش برای حذف ایران از معادلات ترانزیتی و اتصال مستقیم ترکیه به دریای خزر و آسیای میانه است.

اما پرسش اساسی این است: ایران و روسیه در برابر این تغییر شتابان چه کرده‌اند؟  

روسیه، گرفتار در باتلاق جنگ اوکراین، به‌تدریج حضور سنتی خود را در قفقاز از دست می‌دهد. جمهوری آذربایجان از این خلأ نهایت بهره‌برداری را می‌برد و مرزهای نفوذ روسیه را به چالش می‌کشد , بازداشت خبرنگاران اسپوتنیک دقیقاً در همین راستاست.

ایران نیز، اگرچه نسبت به تحرکات اخیر باکو آگاه است، اما تاکنون نتوانسته راهبردی منسجم، چندلایه و فعال در پاسخ به این تحولات ارائه دهد. تکیه صرف بر اهرم‌های امنیتی داخلی در برابر پان‌ترکیسم، بدون پاسخ ژئوپلیتیکی و فرهنگی، راه به جایی نمی‌برد.

نگرانی دیگر، نفوذ نحله‌های پان‌ترک مذهبی ( پانترک الهی)  در بدنه داخلی جمهوری اسلامی است؛ جریاناتی که به‌طور ناهمسو با منافع ملی، بعضاً در گفتمان و عمل، با پروژه‌های فرامرزی ترکیه هم‌پوشانی پیدا می‌کنند. این وضعیت، پتانسیل خطرناکی برای تضاد درونی در سیاست قفقازی ایران به‌وجود آورده است.

بازداشت خبرنگاران اسپوتنیک نه فقط پیامی سیاسی به کرملین، بلکه زنگ هشداری برای تهران است: نظم قدیمی قفقاز در حال فروریختن است. جمهوری آذربایجان دیگر نه بازیگر کوچک منطقه‌ای، بلکه به یکی از گره‌گاه‌های نبرد ژئوپلیتیک جهانی بدل شده است.

در چنین شرایطی، تهران و مسکو چاره‌ای جز بازتعریف فوری سیاست قفقازی خود ندارند. این بازتعریف باید تلفیقی از اقدامات اطلاعاتی، دیپلماتیک، اقتصادی، فرهنگی و ائتلاف‌سازی منطقه‌ای باشد. در غیر این صورت، قفقاز جنوبی به زمین بازی دیگران تبدیل خواهد شد؛ زمینی که بازیگران بومی آن دیگر کنش‌گر نیستند، بلکه مهره‌هایی در بازی بزرگ‌تر هستند.

۰ نظر ۱۱ تیر ۰۴ ، ۱۲:۴۰
محمد پور خوش سعادت